آرین آرین ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

آرین کوچولو عزیز دردونه مامان و بابا

پسرم واسه اولین بار عروس دیده

سلام عزیزدردونم گل مامانی این چند وقت یکمی سرم شلوغ بود نتونستم زیاد به وبلاگت سربزنم ولی تااونجا که میشه سعی میکنم تمام خاطراتت رو برات بنویسم.هفته قبل  عروسی دختر عموی مامان بود وهمش دنبال لباس واسه عروسکم بودم که خوشتیپ باشه آخرشم با بابا سه تایی رفتیم خیابون بهار وبرات لباس گرفتیم عروسی هم خوب بود و بهمون خوش گذشت ولی منو خاله بهار هرکاری کردیم نشد یه عکس درست وحسابی ازت بگیریم از بس هیجان زده بودی همش بالا پایین میپریدی آخه پسرم اولین بار بود میومد عروسی و عروس میدید .ما موقع رفت وبرگشت عروسی توماشین عموحسین بودیم عموحسینم بجای اینکه جلوش رو نگاه کنه فرمون رو ول کرده بود وهمش شمارو ناز میکرد آخه فقط شما عزیز من که نیستی عزی...
18 شهريور 1391

پنجمین سالگرد

جمعه 20 مرداد ماه سال 1391 پنجمین سالگرد عقد مامان وبابا بود وبه همین مناسبت بابا من وشما خاله ها ومامانی برد مجموعه اریکه ایرانیان رستوران شاندیز برای افطار وشام که کلی هم بهمون خوش گذشت و شماهم تاتونستی شیطونی کردی وهرچی دلت خواست خوردی                                               ای وای شیطونکمو ببین واسه من کوهنورد شده.قربونت برم الهیییییی ...
27 مرداد 1391

هدیه مامان وبابا

سلام گل پسری .عزیزدل مامان .فرصت نشد که زودتر به وبت سربزنم وبروزش کنم .ببخشید.این هدیه ای که مامان وبابا به پسرگلشون برای رویش نخستین مروادید نانازش دادن   ...
27 مرداد 1391

به جشن دندونی آرین جون خوش اومدید

سلام نانازی مامان پنجشنبه برات جشن دندونی گرفتیم و یه آش خوشمزه هم مامانی بهمراه خاله ها وزندایی برات پختن که واقعا دستشون درد نکنه که خیلی خوشمزه شده بود از روز قبلش خاله ها اومدن به کمکم تابتونیم یه جشن خوب واسه نینیه نازه یه دندونم بگیرم کلا ٣٥ تا مهمون داشتیم البته قراربود ٤٠نفرباشیم که عمه ویکی از عموهانتونستن بیان که جاشون خالی بود .از صبح انقدر ورجه وورجه وشیطنت کردی که دیگه شب بیحال وبیحوصله بودی ولی خداروشکر تاآخرمهمونی بیداربودی وتونستم ازت کلی عکس برای یادگاری بگیرم به هممون خیلی خوش گذشت به توهم همینطور الهی که همیشه سالم وسرحال باشی وبرات همیشه جشنای خوشگل بگیریم .الهی آمییییییییییین برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطل...
15 مرداد 1391

فرشته کوچک خوشبختی

تنهاتر از آن بودم که بدانی ولی منتظر منتظربرای آمدنت آمدن فرشته ای کوچک بنام تو حال که آمدی برای تو مینویسم تو آن فرشته کوچکی هستی که عمری درانتظارش بودیم وحال آمده ای پس بخند کودک من تا شیرینی بودنت را حس کنم تقدیم به تپلی جونم ...
10 مرداد 1391